ه.الف سایه
او در ۲۹ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.
ابتهاج سرپرست برنامه گلها در رادیوی ایران، پس از کناره گیری داوود پیرنیا و پایهگذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود.[۱] تعدادی از غزلهای او توسط خوانندگان ترانه اجرا شدهاست.
ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانهای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری با اشاره به همان روابط عاشقانهاش با گالیا سرود.
وی سالهاست که در کلن آلمان ساکن است. به عقیدهای بسیاری هوشنگ ابتهاج قدرتمندترین غزل سرای معاصر است. تشبیهات نغز و دلنشین او که قبل از او هرگز در ادبیات فارسی دیده نشده گواهی بر این مدعا است.
ز بس که بال زد دلم به سینه در هوای تو اگر دهان گشودمی پرندهای در آمدی...
پرداختن به موضوعات ناب و آنچه تا کنون شخص دیگری به سراغ آن نرفته از ویژگی های اشعار نویی است که ابتهاج سروده است.
مجوعههای شعری
این مجموعهها بر این پایهاند:[۱]
- نخستین نغمهها، ۱۳۲۵
- سراب، ۱۳۳۰
- سیاه مشق، فروردین ۱۳۳۲
- شبگیر، مرداد ۱۳۳۲
- زمین، دی ۱۳۳۴
- چند برگ از یلدا، آبان ۱۳۴۴
- یادنامه، مهر ۱۳۴۸ (ترجمه شعر تومانیان شاعر ارمنی، با همکاری نادرپور، گالوست خاننس و روبن)
- تا صبح شب یلدا، مهر ۱۳۶۰
- یادگار خون سرو، بهمن ۱۳۶۰
- حافظ به سعی سایه (دیوان حافظ با تصحیح ابتهاج)
- تاسیان مهر ۱۳۸۵ (اشعار ابتهاج در قالب نو)
بر سواد سنگفرش راه
با تمام خشم خويش
با تمام نفرت ديوانه وار خويش
مي كشم فرياد
اي جلاد
ننگت باد
آه هنگامي
كه يك انسان
مي كشد انسان ديگر را
مي كشد در خويشتن
انسان بودن را
بشنو اي جلاد
مي رسد آخر
روز ديگرگون
روز كيفر
روز كين خواهي
روز بار آوردن اين شوره زار خون
زير اين باران خونين
سبز خواهد گشت بذر كين
وين كوير خشك
بارور خواهد شد از گلهاي نفرين
آه هنگامي كه خون از خشم سركش
در تنور قلبها مي گيرد آتش
برق سرنيزه چه ناچيزست
و خروش خلق
هنگامي كه مي پيچد
چون طنين رعد از آفاق تا آفاق
چه دلاويزست
بشنو اي جلاد
مي خروشد حشم در شيپور
مي كوبد غضب بر طبل
هر طرف سر مي كشد عصيان
و درون بستر خونين خشم خلق
زاده ميشود طوفان
بشنو اي جلاد
و مپوشان چهره با دستان خون آلود
مي شناسندت به صد نقش و نشان مردم
مي درخشد زير برق چكمه هاي تو
لكه هاي خون دامنگير
و به كوه و دشت پيچيده ست
نام ننگين تو با هر مرده باد
خلق كيفرخواه
و به جا مانده ست از خون شهيدان
برسواد سنگ فرش راه
نقش يك فرياد : اي جلاد ننگت باد

